super girl

سکوتی عجیب... پرسه های موازی... درد حضور درد ظهور... درد درک اشتباه... نیمکت پارکی که اسمش پارک نبود و یه ماشین با خط سبز... مترو و بازگشت... دل کوچولوی من...


late goodbye

ظهرای گرم اکباتان... پرسه های غرب... سه نفر که حالا هر کدوم یه جا سرگردونیم... ظهرو بستنی و پرسه و سیگاری که خدایش بیامرزد.. و ... مارک بازی: من کمل تو کنت اون بهمن...


the unforgiven II

صبح زود... عطر عیدی من... دلهره همیشگی برای دیر رسیدن هایی که هنوزم که هنوزه تمومی نداره... پارک اقاقیا... موزیک... خلاصه شدن همه چیز در موزیک... حتی اشتباهاتمون............... صبح قشنگ ترین جای تابستونه... تو پارک سک.سی نزدیک خونه "عالی جناب پشمی" که حالا فقط فرزانه ترین رفیق باقی مونده هامونه...


lacrimosa/gloria

از روز بی جایی پناه می بریم به تختایی که می گن امنه واسه تولد تو شهران... خنده های نسبتا واقعی و ترس پاشیدن پاتوق از هم و من غرق تو هد ست گوشی کس دیگه...

یه کاغذ کادوی خوشگل... خیلی خوشگل... سوئدی و ناپلئونی و سبک عمو...


have a cigar

حقیقت حماقت با موبایل یا بطری آب معدنی... گائل گارسیا در حال تلاش برای بالا رفتن از یه تابلو تو پاتوق شماره دو!من در حال شماره دادن به دختری که حتی خوشگلم نیست... و تلخی لبخند تاواریشی که با خودمون از کوهستانای دربند نجات دادیم وقت تعریف کردن تابوهای لعنتی جامعه تخمی ای که توش زندگی می کنیم... عذابت دادیم رفیق... شرمندتیم تاواریش به مولا...


love of my life

"سردمه"های بالای کوهستان های روسیه (دربند) و تنها جواب موجود براش تو تمام کائنات : آره! مث یه تیکه بلالی که...

برف و سگلرز و پرتقال و پتی بور با املت به جای تافتونای یخ زده... نوک کوه... مشاعره ای که بیشتر معاشقه بود با  شاعرای عهد بوق...


dang show

کافه بازی دیوانه وار از تخمی تا فاخر!بازی با مارکا... : کمل با دو رای / مارلبورو سه تا/ بهمن با اکثریت آرا تصویب شد...

مهمون کردن همه به کریم سگ پز...

- کریم؟کدوم کریم؟

- مــــــــــــــــــیشناسیش!!!


فریدون/ فرهاد/شهرام /شجریان

پارک چمران... بهمن... سه تا روانی که صداشونو ول دادن تو پارک و بی وقفه می خونن... نگاه گنگ عابرا... جوراب پاره من...!هه!


zed bazi

پاتوق شماره یک! برگزاری فینال تارانتینو... افتتاحیه فیلم شناسی حرکتی! بوی بهمنی که دیگه لو رفته...

پیشونیه آب دهنی یه مشت حروم زاده لعنتی...


the man who sold the world

 

اهنگی که کرت فقط برای ما خونده بود...

ما همه ی دنیامونو فروخته بودیم... همه ی دنیامونو...!

.

.

.

خدای لعنتی فقط کمی از اون بیخیالی صلاة ظهر ماه رمضونو که همو اغفال می کردیم برگردون...!

با تمام حماقتا ما واقعی بودیم

با تمام اشتباها... ما واقعا "بودیم"... یا حداقل بونو شبیه سازی می کردیم

 

پ.ن:پستی برای بچه های پاتوق:حروم زاده های لعنتی...

+   9:46 PM   فروغ محمودي  |