از من تمام می شود این روزی که می خواهم نباشد صد سال... از من مدام از من خراب از من مرگ

 بیرون می زنم از این دردکده اما بیرون زدنم هم دردناک و مدام است انگار

و به مرگ سلیس حرف می زنم مرا با لهجه فارسی... از این دردکده که نه اما از این خانه بیرون می شوم منظره پر می کند شامه لعنتی ام را که "چرا"

 سپیدی ام کور می کند کر می کند داغ می گذارد بر پیشانیه دلم و هوا... صاف است و هر بار نگاه می کنم این آسمان آفتابی لجن را می بینم که نیمرخ پیرمرد ریشویی در آن لبخند می زند

قدم می زنم در رابطه ها در منیت ها

 از کلام در کلام

و کمی حافظ می خوانم از همان شب هایی که دیگر تکرار نمی شوند مثل تابستانی که رفت

ته خیابان یا ته دره آینه من را می بیند

می ایستم و فقط نگاه می شوم در هاشور های خودم روی خودم

من از منه خط خطی

 یکی از خط ها کم

یکی از خط ها تیز

 یکی از خط ها در دست راست

 یکی از خط ها... نوازش کف دست چپ

 یکی از خط ها شاهد بوی خون

یکی از خط ها...

 پر می شوم از بوی قرمز پر از درد...

دلم کمی گریه داد سر

چشمهایم نگاه کردند با حسرت

من آرام دود شدم و خون دنیا را کشت

از من همان یک خط هاشور ماند که کنده بودم

 

بعد نوشت:۲۴ ساعت دهن خودمو سرویس کردم... سرویس به معنای واقعی... فکر فکر فکر! آخرش این شد که می خوام فالش بخونم... ناکوکه ناکوک،دیوونگیه،ریسکه،اما شاید بشه شایدم نه!فقط "قبوله" با لبخندی که قسم می خورم این دفعه واقعیه!

بعد نوشت:یکی ناشناس کامنت گذاشت که ۵ تا چیز که از همه بیشتر دوست داری چیه؟

نمی دونم... این خیلی بسته به شرایطه اما حالا:

۱- سکص

۲- کتاب

۳-فیلم

۴-قهوه ترک تلخ

۵-یه نقش سخت تو یه نمایشنامه سورئال

(اولویت بندی نشده)تاپ فایو من دائم در حال تغییره اما خب در جا همین به ذهنم رسید.