پ. ن زودتر از موعد: ما پــ ر             آ              کــــــ               نـ  ـد          ه ایم

 

من تنهاست، تو راه خونه،مثل اکثر وقتا تو همین راه... کمابیش...

من عبور می کنه از بین دو تا چشم آبی و خیس می شه! من تب می کنه اول بلوار ارغوان، لباساشو در میاره... گر گرفته.یه تیغ می کشه رو مچ چپش و درختا رو اره می کنه

بلوار لخت می شه و تمام سیگارهایی رو که من باهاشون "ترکانیده بود تک تک حفره های ریه شو" اعتراف می کنه و درخت ها... .

من هم اعتراف می کنه که روزی کاکتوس بوده،یه کاکتوس که چندتا پسر بچه یه دخترو بهش بسته بودن.کسی اسم دختره رو صدا نمی کرد اما من می دونه اسمش ویرجینیا بود

من اعتراف میکنه که یه روز موی یه گیشا بوده،یا زیاد از اون موقع نمی گذره که از حنجره یه سامورایی اومد بیرون و خزید رو گردن یه روسپی به اسم مرگ

من هنوز تو بلوار قدم می زنه و فکر می کنه به روزایی که این درختای مرده نمی ذاشتن کسی ببینتش. من به چیزی که بود اعتراف می کنه یا افتخار حتی. من خودشو گوشه لبش به آتیش میکشه بی اینکه بسوزه و از بی سیگاری می زنه زیر آواز... دیوارا خِر صداشو می چسبن تا بنفش شه... شیشه پودر بشه صوت بچه کنه با سرعت نور

من ماهو کامل می کنه.من می خواد کاکتوس باشه به احترام ماه یا برق موی همون گیشا که گیر کرده تو خرخره یه نیمچه مرد عوضی...من می خواد صدای یه جیغ باشه وقتی بنفش نبود

من می خواد امروز نباشه

من میخواد گرین دی بخونه وقتی تو آینه فروغه

آینه پر از بلواره حقیقی روی پره با بزرگنمایی صد در صد و اف منفی و بلوار پر از سردرد

منه لعنتی مسئول مرگ درختاست

من سر جاش نیست

نیست که نیست...!