پایان غم انگیز یک بطری آبجو...(اپیزود در مینیمال II)
مرگ همیشه با من است،یک همیشه که جذبه اش هیچ گاه مسخ را تلخ نمی کند
فرشته ها همه جا هستند...
انگشت اشاره ام را به نماد فاک همیشگی ام کمی نزدیک می کنم،به اندازه یک حجم باریک و سفید و آرام با شست دنیا را روی لب هایم به آتش می کشم و با شکوه تمام عیار یک روپسی در خانه ته وصال دنیا را می کشم...
دو نخ دنیا،یک فنجان قهوه تلخ،یک پیانوی لعنتی...
حسابمان چقدر می شود؟
پخش می شوم روی لهستانی این کافه
به سقف خیره
صدای لعنتی این پیانوی مرده
پایان باز...
چیزی از من،از سقف،از آسمان دور می شود...
+ نوشته شده در ساعت 1:13 AM توسط فروغ محمودي