ماهی زندانی

در پس ابدیت چهره مصنوع دختری در تمنای زیبایی که قمر در عقرب آتش گرفته اش گم شد...


معصومیت صورت بی نقاب دختری که همه چیزش را در رختخواب جا گذاشت...

انگار که نبود سنگینی اش روی سبکی ذهن دخترک پیش چشمان هیز خدا حماقت می کرد...


خون پاک نمی شود...

دخترکان ته وصال ناخن ناخودآگاهشان را لاک می زنند...


خودسوزی های فلسفی مرگ که در توجیح خودش دیگر سفسطه ندارد...

به عزا ایستادن مردم ذهن من...  یک دقیقه سکوت...

به احترام مرگ...