و التین...
و التین و زَیتون و الطور سینین و هذا البلدِ الامین
بی گدار به آب زده ای،به خون های ریخته و پاشیده بر هر منظره ی انسانی قسم آری قسم...که بی گدار از فراز لانه ی فاخته ای چنان دست در دست بی رمق درختان کرده ای که من نگاهی به ذلت گدایان دنیایی که تو و تنها تو خواستی از آن مدینه ی فاضله بسازی: شهری امن و امان. به حماقت که می خندی؟ خودت یا فرستادگانت؟ قطعا به بندگانت نخندیدی که خودت خوب می دانی لَقَد خَلقنا الانسانَ فی احسَنِ التَقویم، و بعد به حماقت خودت خندیدی که من به جای تو خدایی کرده ام و چه کسی نکرد!؟
خنده ات زهرخند شد،سکه ات (دوزاری را می گویم)کج بود اما بالاخره افتاد که خنده ات خشم و خشمت تهدید شد ؛بین ما شباهتی هست ثُمَّ رَدَدناهُ اَسفَلِ سافِلین. اما باز نتوانستی تاب بیاوری انگار اصرار داشتی ثابت کنی هیچ چیز جز یک خدای معمولی نیستی ،آفریدی و به اسفل سافلین فرستادی. خوب به یاد دارم که بی دلیل هم اینکار را کردی - خب عشقت کشیده بود -و عده ای را هم نمی دانم چرا - شاید کمی باحال تر بودند لابد - در اِنَّ الذینَ آمنو و عملوا صالحات جا کردی و برایشان فلَهُم اجرُ غیرُ مَمنون هم در نظر گرفتی که مبادا تنها بمانی در بهشت خسته کننده ای که فرستادگانت یا بهتر بگویم ویزیتور های الهی ات بی توقف تبلیغش را می کردند، که تنها نمانی،چه موجود مفلوکی...
حسن ختامت را هم دوست دارم میدانی!؟بعد از اینهمه دلیل من تازه با ظاهری طلبکار می پرسی فَلمّا یُکَذِبُکَ بَعدَ بالدّین؟
اما از این که کم نمی آوری هم خوشم می آید:اَلَیسَ اللهُ باحُکمِ الحاکمین؟؟؟؟
اینجا شاید جایی بوده در ازل که دستی به ریشت کشیده ای گفته ای"این است دموکراسی ما"
زِپِلِشک!!!