توت فرنگی های خیلی وحشی
قلم داره می خوره،تمام نوک انگشتامو می جوه، ریز ریز ،جونگداز و جونکاه. دلم ریش می شه. آب... آب، باید آب بخورم احساس می کنم زبونم پر از ترکه. خون،خون تمام مسیر میز مطالعه مو تا یخچال چیکه چیکه رد می زنه. نمی ترسم ،از هیچی نمی ترسم. هیچوقت نترسیدم.اما گرسنمه و ماتم برده که این جسم گنده ی لعنتی چیه که نمی ذاره دیوارو ببینم؟
دلم؟دلم، آره دلم توت فرنگی می خوادبا بستنی وانیلی، توت فرنگیش بیشتر باشه بستنی وانیلیشم بعدا می خرم،باید پیداش کنم تمام توت فرنگیای خونه رو. احساس می کنم همشون بهم تجاوز کردن و باید لهشون کنم. هه! می دونم اگه پیداشون کنم هیچ کاری نمی کنم. اصلا همین که انگار ندیدمشون و نمی بینمشون (واقعنم نمی بینم) براش کافیه.
یه حسی بهم می گه بین منو دیوار پر از توت فرنگیاییه که هنوز بهم تجاوز نکردن، یه بهشت قرمز، من عاشق این رنگم قرمز قرمز قرمز مثل توت فرنگیایی که به هیچکس تجاوز نکردن، یا تنها دیواری از اتاقم که شبا بهم حمله نمی کنه،مثل... گندش بزنن کی می خواد این چیک چیکه ها رو تمیز کنه؟! دهنم خیلی خشکه،آب... اومده بودم از یخچال آب بگیرم "عزیزم!آّب لطفا!" درشو باز کنم؟! باز کنم!
نور،نور یخچال کورم می کنه. کور می شم مثل... مثل... هر چی که کوره،نمی دونم. احتیاجی نیست،من فقط یه بطری می خوام که توش... که توش... که توش چیه؟!(سرم هنوز گیج نمی ره،مطمئنم اگه تو آینه نگاه کنم زیر چشام سیاهه،گوده تا ته یه سیاه چاله فضایی، عکس یه سحابی روی مانیتوره) یه بطری توت فرنگی!توت فرنگی من باید تو بطری باشه!همینم کفریم کرده: تو سبد حصیریه.
وقتی به این فکر می کنم که مغزم به معده م فرمان نمی ده،معده م گز گز می کنه (ریتم،ریتم تکرار شونده ی لایتز،آرکایور،آرکایو... آره سحابی ،گودی زیر چشمام،با اوج و فرودش گودتر می شه. از ته هشتاد میلیارد سال نوری اونورتر در اومدم، چشمای لامصبمم سگ داره،می دونم خودم!) بیا به روابط بین مغز و معده فکر نکنیم خودمونو به توت فرنگی و مجموعه ی صورتی کمرنگ ابرهای سحابی دعوت کنیم (سرتو بچسبون به کاشی دیوار،سرده،پیشونیم جلز ولز می کنه،تمام زندگیت اتفاق میفته فریم به فریم،کالبد اختری جهان مرده،شارپ،شارپه شارپ.آرکایو؟ در می زننو چشمام داره دور میشه داره می ره و من منتظر هیچ بسته ی پستی ای نیستم.در می زنن. داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت داره. "ما خونه نیستیم" رنگ جلد و فونتشو دوست داشتم...) سکوت...
من را بخوابان
من را بیاور و بخوابان
من را در نرم ترینه ی دلت
در گرم ترینه اش
ساکت... بذار بخوابم.باید بخوابم. دنیا برام خیلی تنگه...