...در چشمان یگانه ی توست
... که تو از آنجایی می آیی که نگاه به اوج می رسد و آرامش به اوج. تکاپوی جاده را ضامن می شوی و تمامی صندلی های خالی برای بودنت آواز می خوانند شادمانه.ستم را مغلوب غصه می کنی و خوب می دانی قصه ی دلش را نرم تر می کند. و تو این نرمینگی را تعریف می شوی وقتی حجمه ی سکوت سر قناری های کز کرده ی گوشه ی قفس را می ترکاند.
تو می شوی
تو می خواهی
تو می دانی
"تو تمامی چشم انداز هستی"
و این نه یک تجلی که جلونگاه همه ی تلالویی که می رقصد روی آرامش استخر. اصلا تو آمده ای تا دلیل آفتاب باشی؛تعریف آفتاب،برهانی برای اینکه هر روز بعد از آخرین ستاره،روز نویدی باشد برای این همه پوچی،برای زندگی. برای اینکه باز هم برایت بگویم که من زنده ام...
پ.ن:پوریا :)
+ نوشته شده در ساعت 2:18 AM توسط فروغ محمودي
|