از ستون مهره ام بالا می روی

تسبیح می شوم و چرخش

تمام من را دور می زند.

می شوی خدا،می شوم حوا

گور پدر سیبی که از دست تو نباشد.


حادثه ای می شوم که نیفتاده

باز آفریده ی نفس هایت

همین یک لحظه را که گرم آفرینشی

با چشم های باز عروج می کنم.


لالایی های وحی گونه،

صدای توست ته دلم:

فتبارک الله احسن الخالقین...


روز شد.